وارد بازی شديم

سلام

جناب دینگالیگای بزرگ مرا به بازی خطرناکی وارد کرده اند(بازی شب یلدا) و من از آنجایی که خیلی حرف گوش کن هستم وارد شده ام به بازی و دیگه راه برگشت ندارم و پل های پشت سرم رو خراب کردم و اینا .

طبق دستور ،من باید ۵ خصوصیتم رو که شما نمی دونین بگم.اما مساله اینجاست که اون چیزایی که تا حالا نگفتم رو حتما نباید می گفتم و الان هم نمی گم دیگه.

۱. من عاشق این چیزهام :

شیرینی (به طورعام) ، نون خامه ای (به طور خاص)،غذا (به طور عام)، البته صبحانه و عصرانه و شام، و عده ی ۲ صبح (از ناهار بدم میاد)، راه رفتن تا حد از دست دادن پا و کمر، گربه (به طورعام)،روژین (به طور خاص)،چای و قهوه ، آب (استخر،دریا،رودخونه،حوض،جوق،سطل،تشت،وان، ... )،خواب صبح،ارتفاعات(نشستن در بالاترین طبقه ی کمد،چرخیدن حول میله ی بالایی تاب و ایضا خود را از میله ی مذکور سر و ته آویزان کردن- فکر کنم واسه همین مامانم تا من رو بزرگ کرده پیر شده- من حتی تخت خوابم رو دادم ساختن که چند کیلو متر از زمین بالاتر باشه ، و سایر ارتفاعات )

چت کردن با دینگالیگا،آش رشته های هتل عباسی اصفهان،ورق بازی با تقلب،مسافرت،فیلم و کتاب،پسر بچه ها (خیلی رو راستن و با نمک، اگه می خواین بدونین که مثلا امروز زشتین یا خوشگل ازشون بپرسین،محاله که دروغ بگن)، خندوندن بابام، خنده های بابام، حرف زدن با بابام، چشم های مامان،شبهایی که همه خونه هستیم و تا صبح با پگاه و عماد و بیتا (خواهرها و برادرم) دور هم می شینیم و ور می زنیم و می خوریم و می خندیم و فیلمهای قدیم و جدید خونوادگی رو می بینیم،البته اگه نگین و نگار (دختر خاله هام) هم باشن که چه بهتر.

فیلم پدر خوانده ۱ و ۲،موسیقی فوق العاده ش و نگاه سرد مایکل (آل پاچینو) در سکانس آخر پدر خوانده ی ۲

فیلم ۱۲ میمون (تری گیلیام) به اضافه ی موسیقی و شعر پایانیش.

۲.من متنفرم از این چیزها :

به جز مامان و بابام و یک دوست خیلب نزدیک که خداوند لعنتش کنه کسی حق نداره اینها رو به من بگه :

از کجا میای؟ به کجا میری؟تلفنت اشغال بود با کی حرف می زدی؟موبایلت خاموش بود،تلفن خونه هم اشغال بود،چیکار می کردی؟کی بود اس ام اس داد الان؟اومدم در خونه ت نبودی کجا رفته بودی؟بگو با کیا رفته بودی ؟چرا این عکس رو بریدی؟پسر جفتت نشسته بود؟کی بود؟خبریه؟چرا شیرینی ندادی؟

چرا تا حالا ازدواج نکردی؟ چرا ازدواج نمی کنی ؟چرا ازدواج نخواهی کرد؟چرا زن این نشدی؟ چرا زن اون نشدی؟چرا زن این نمیشی؟ چرا زن اون نمیشی؟چرا زن این نخواهی شد؟ چرا زن اون نخواهی شد؟

وای چه بی احساسی! قلب نداری! لج بازی! بدی! چیزی ! بی احساسی ! قلب نداری !

چقدر خوندی؟تا کجا خوندی؟ فرناز اینها تا کجا خوندن؟ چرا این هفته نرفتی خونه تون؟ چرا امروز دیر بیدار شدی؟مگه دیشب چیکار می کردی؟ چرا امروز آرایش کردی؟خبریه؟ چرا شیرینی ندادی ؟تو که انقدر با مهسا جوری بگو ببینم با کی دوسته؟ چرا هومن آنی رو ول کرده؟ فرناز هنوز با مهدی دوسته؟ حامد و سیمین بعد از عقد روابطشون چه جوریه؟(یکی نیست بگه خوب اگه قرار بود من بیام حرفهای ملت رو به بقیه ی ملت بزنم که نمیومدن همه ی حرفاشون رو بهم بزنن)

بستنی میوه ای، خرید کردن، جارو زدن

۳.سرم به کار خودمه،هوشم و حواسم گلمه

اما اگر کسی دماغشو وارد زندگی م بکنه،تیکه تیکه ش می کنم،می سوزونمش و میگذارمش پیش بقیه ی خاکستر ها. و البته چون آدم بی شعوری هستم اگه کسی بهم بگه بالای چشمت ابرو ،من نمی گم که بالای چشم تو هم ابرو، می رم ابروهاش رو لیزر می کنم تا دیگه در نیاد.

۴.در مورد ظاهر آدم ها سلیقه ی  مسخره ای دارم.اگه بگم کسی خوشگله بقیه میگن میمونه و بالعکس.

مثلا  یه بار داشتم واسه پگاه توضیح می دادم  که بابک (دوست پسر خاله م ) که من خیلی از قیافه ش خوشم میاد چه شکلیه.گفتم : ببین پگاه! بابی عین عقربه.واااااااااااای نمی دونی چه تیکه ایه.بعدش قدش متوسطه اما ۴شونه س، بعدش کمرش باریکه، بعد یه کم قناصه جوری که واسه عروسی نوید کت شلوار درست و حسابی گیرش نیومده،اونوقت صورتش پهنه،بین دو تا دندون جلوش یه کم فاصله ست و ....... خلاصه که درست عین حیوون می مونه.(البته بعدا که پگاه بابک رو دید ،زد تو سر من که با این میمون نرقصی یه وقت تو عروسی نوید)

از اون به بعد هم  پگاه میگه مثلا : عسل ! ببین چه پسر خوشگلی جلوی مغازه ی کاوه ایستاده،عین حیوون میمونه لا مذهب.

۵. یه بار وقتی ۲۰ سالم بود در محیط آبی رنگ پشت در اتاق عمل جراحی اعصاب در حالی که داشتم دستامو می شستم به فائزه (صمیمی ترین دوستم) گفتم : من اگه جام گرم و نرم باشه ، خواب و غذام درست و به موقع باشه و به اندازه ی کافی فیلم و کتاب دور و ورم باشه ، دلم واسه کسی تنگ نمیشه،هیچ کس.

فائزه گفت : خدایا !!!!! تو چه جور حیوونی هستی ؟!

کلا وابستگی م به اشیا و جاها بیشتره.

دارم فکر می کنم که چه جوری منظورم رو برسونم و شما و فائزه رو از اشتباه در بیارم اما راهی به نظرم نمی رسه.

 ا ه ؟چرا نقطه ها و عددها همچين شدن ؟!!!! 14.gif34.gif20.gif

اينها رو هم من دعوت مي كنم :

هلال ناتمام

در هواي گرگ و ميش سحر گاهي

خونه شكلاتي

پدرام پيكس

فونيكس

/ 61 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يکی مثل تو

سلام دخترای ملنگ مثله تو زيادن خوشبختم . شاد باشی دختر

ريتا( سر دلبران )

سلام به شما دوست خوبم ببخشید این چند وقت دیر به دیر بهتون سر زدم وبلاگ بازی بزرگان دوباره به روز شد با مطلبی تحت عنوان این دیگه باز نیست در نظربازی ما بی خبران حیرانند من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که دراین دایره سرگردانند

reza

پس چرا نيستی دختر خوب؟

امید

خداوند رحم کناد

الناز

سلام دوست عزيزخوشم اومد خوب مينويسی.

صدای آشنا

سلام دوست عزيز لينک {‌هلال ناتمام} باز نميشه آيا آدرس جديدشونو باتوجه به اينکه پرشين بلاگ دچار مشکل شده ندارين؟ ممنون و سپاس

نرگس

سلام عسل خانم چرا نمی آيی بنويسی من همش ميام می بينم خبری نيست

نرگس

وای حالت خوبه؟کی ميايی پس بنويسی عزيزم .زود بيا ديگه دلم تنگ شده خيلی واست.

همون قبلی

بازی .... چه خوب.... جذاب بود دونستن خصوصیات دیگران که معلوم نیس کین و از کجان...

ایدا

خوب بود[لبخند]