فکر کنم اين دختره يه چيزيش ميشه !!!!

04.gif

سلام جيگرها !!

هنوز نيومده لوس بازي هام شروع شدن. پيش از هرگونه زر مفتي بهتون بگم که فعلا راجع به مکه هيچي نمي گم.مي خوام يه مدت بگذره و خوووب ازش فاصله بگيرم تا بتونم بدون هيجان راجع بهش بنويسم.

خوب عزيزانم ! حالا مي خوام همون سوال مزخرف هميشگي رو ازتون بپرسم:

اگه گفتين من الان کجام ؟ 05.gif

هر کي هم که اشتباه بگه خره 09.gif

خوب خران محترم ! بنده باحال شهر نبوده و بلکه شيرين شهرم. ماشالله بس که اين شهر رو دوووووست دارم  07.gifتابستون هم موندم اينجا. کاش مي شد اينجا شوهر کنم اصلا.

تا يادم نرفته بگم که اين دفعه ابروهام خيلي خوب شدن (چشم مسعود کف پام) و سيم هاي مبارک رو هم از توي دهانم در آوردم بعد از ۵ سال و يک مدل خط چشم خفن هم از خودم در کردم اخيرا و مي خوام اين دفعه که رابين هود رو مي بينم واسش بکشم تا بيچاره درجا سکته کنه ٬ چون عينهو فرعون مي شم 16.gif. ولي واسه تنوع خوبه٬ يه کم مي خنديم.

و حالا:

اي مرد نامرد!!!  اي نيماي جنايتکار٬ اي شوهر پست٬ اي خونخوار٬ اي چندش٬ اي نکبت٬ اي بي مسئوليت٬ اي مرد شکاک٬ بدبين و خشن٬ اي بي وفا٬ اي مهتاد٬ اي ول معطل و اي عشق ملنگانه ي من ! خبرت رو بيارن (دوووور از جون خودش و اون شيمکش)

ديدين تو رو خدا ؟!!! ول کرده من رو رفته فرانسه.تازه اونم جنوبش که دريا داره و جاي بي تربيتيه. من بدبخت يه سر رفتم زيارت خونه ي خدا اين همه فحش خوردم از آقا و متهم به خيانت شدم و حال آنکه خودتون مي دونين که توي اون مدت خودش تشريف برده بود تهران دنبال کارهاي ناپسند. الانم که ول کرده رفته خارج از کشور٬ اونم کجا؟!! اروپا٬ اونم کجا؟!!! فرانسه٬ اونم کجاش؟!! جنوبش که دريا داره و جاي بي تربيته.يه هفته ي اول که پاک عيالش رو فراموش کرده بود٬بعد از يه هفته هم sms  داده که من با زنان بره... (استغفرالله) تو دريا (جاي بي تربيتي) بودم 17.gifو تاااازه  من ميدونم خودم که همش ميره ديسکو ليموناد مي نوشه و همراه با میوزيک نرمش هم مي کنه با زنان .... . تازه با پررويي تمام به من ميگه که من مي دونم تو الان داري به من خيانت مي کني و تو الان با رابين هودي و..........

تف ف ف ف ف ف به روت آقامون ! ( اين عاشقانه ترين جمله اي ست که من خطاب به دينگال به کار مي برم).

قراره امروز بياد اگه خدا بخواد و طبق معمول هميشه طياره ش مشکل پيدا نکنه. تازه رفتنه هم ۲ساعت الاف(علاف) شد.

ديگه اينکه اگه تيززز باشين مي فهمين که من الان يه کم غمگينم 15.gif.کاش تا ۵شنبه ناراحتيم از بين بره که با خيال راحت برم شهر( همون تهران بابا ) .حيف که خودم٬ خودم رو گذاشتم تو کار انجام شده وگرنه نمي رفتم.ملت اونجا منتظر منن.خصوصا که قبل از رفتن به مکه با پريناز آشتي کردم (مراجعه کنين به پست به خدا ديگه کتکت نمي زنم ).حالا علاوه بر نگار ونگين و مهدخت و آرمان٬ پريناز و سامان هم منتظرمنن.تااازه بايد سوغاتياشون رو هم بدم.

يه چيز ديگه ! هلال جون ! دلم خيلي برات تنگ شده. (حتما به بلاگش سر بزنين بچه ها)

راستي يه سوال ؟!!!! بهم نخندين ها !!!!! خودم مي دونم که خيلي زشته که آدم ۲۵ سالش باشه و ربع قرن از عمرش بگذره ٬ ولي هنوز عاشق نشده باشه. اما الان يه کم يه جوري شدم. يعني ممکنه علت اين دلپيچه٬ عشق باشه ؟!!! يا اينکه وبا گرفتم ؟!! به نظر شما دندون درد و شب نخوابي و ريش در آوردن علامت عشقه ؟!!!! اينکه آدم زياد بخوره و از کارآموزي جيم بشه هر روز نشونه ي عشقه ؟!!! اينکه آدم تو عربستان هر چي رو که ديد بگه مي خوام بخرم واسش (از چوب مسواک گرفته تااااااااا .... 08.gif) و بعد که اون جواب sms آدم رو نده هرچي رو که خريده بوده پس بده٬ نشونه ي عشقه ؟!! والله به نظرم بيشتر نشونه ي خليت آدمه تا عشق. خصوصا که بعدش بفهمه که سيم کارتش نيم سوز شده بوده که جواب نمی داده.

از ته دل آرزو مي کنم که عشق نباشه اما اگر هم باشه مي خوام خودم رو بسپرم دستش تا ببرتم. کي مي دونه که چقدر ديگه زنده ام ؟!!! پس بهتره دست از اين محافظه کاري فرسايشي بردارم و دستي دستي خودم رو بدبخت کنم.

پس زنده باد ملنگ بدبخت !!!!!

پي نوشت ۱:

اينا رو ديروز نوشتم اما نت قطع شد واسه همين الان دارم آپ مي کنم و مي خوام بگم که دوران توهم عاشقانه ي من کوتاه بود. آره من بزدلم ! من ترسوام ٬ من آشغالم٬ من خودخواهم٬ من لوس و از خود راضيم و خيلی ترسو٬خيلی ترسو٬ خيلی ترسو اما همينه ديگه .نمي خوام٬ نمي خوام ٬ نمي خوااااااااااام. اما پس چرا ته دلم ناراحتم ؟!!! چرا دلشوره دارم؟!!‌به عکس هميشه که از دست خودم عصباني مي شدم و تا مي تونستم خودم رو فحش بارون مي کردم و يا خودم رو تنبيه مي کردم که مثلا اين هفته طبق معمول سه شنبه ها با بچه ها ناهار نرم بيرون يا آخر هفته با نازنين نريم قارچ برگر و پيتزا بخوريم به اندازه ي يه خر ٬ يا مثلا خودم رو مجبور مي کردم که يه مسافت طولاني رو تو آفتاب راه برم ياتيکه ي جلوي موهام رو مي بريدم يا خودم رو از نعمت خوندن کتاب محروم مي کردم يا ..... آره به عکس هميشه دلم داره واسه خودم مي سوزه٬ براي اولين باره که از روي ناتواني دارم مي بارم٬ من هميشه وقتي عصباني ميشم صدام مي لرزه اما اين دفعه از روي ضعف و همينه که حالم رو به هم مي زنه.من دلسوزي کسي رو نمي خوام حتي دلسوزي عسل رو براي عسل.من از نظر احساسي خيلي ناپخته و خامم. آخه چرا نمي تونم  با عشق کنار بيام.الان دارم صورت همشون رو به خاطر ميارم و صداشون رو مي شنوم.اما به خدا دست خودم نيست.مي ترسم که يه روزي هم من به سرنوشت اونها دچار بشم.تو دام يه عشق يه طرفه اسير شم و اون به سينه م دست رد بزنه.(ااااااه آب دماغم اومد پايين). نمي تونم بيشتر از اين بنويسم.هه .... قرار بود اين يه پست شاد باشه و يه جور خوش آمد گويي به يکي از دوستاي خيلي خيلي عزيزم (همون نيما دينگال ول معطل). برام دعا کنين که خوب شم که آدم شم که عمر طولاني نکنم(مکه که بودم اين رو از خدا خواستم واقعا).دعا کنين که حداقل الان که مي رم تهران حال ملت رو نگيرم.

خدايا خوبم کن ٬ به کي قسمت بدم ها ؟!!!! به کي ؟!!!

 پی نوشت ۲:

ظهر هم نت قطع شد و من نتونستم آپ کنم.تف به اين پست کوفتی اين دفعه ای. رفتم خونه٬احساس کردم که واقعا به مامانم نياز دارم.از خونه م بدم ميومد٬ديوارها بهم فشار می آوردن و بس که لبام رو گزيده بودم می سوختن و بس که جلوی اشکام رو گرفته بودم به نفس نفس افتاده بودم. من واقعا داشتم درد می کشيدم. احساس حقارت می کردم .يه هويی سيلی خورده بودم.سيلی که نه ٬ زير مشت و لگد مچاله شده بودم اما بدنم سالم سالم بود فقط اين غرورم بود که خورد و له و پودر شده ريخته بود جلوی پاهام.

نازنين زنگ زد٬ خيلی معمولی حرف زدم اما خودم می دونستم که سيل داره کم کم مياد.گفتم گوشی نازنين. دستام رو گرفتم جلوی صورتم و محکم فشار دادم٬يه تشت آب ريخت تو دستام٬رو لباسام٬ رو ملافه ها(از اين تشت قرمز پلاستيکی ها) .گوشی رو برداشتم.نازنين دنباله ی حرفش رو گرفت. از شانس من هم مرتب سوال می پرسيد و من بايد جواب می دادم و کم کم لرزش صدام خود نمايی می کرد.گفتم مامان پشت خطه و خودم رو خلاص کردم و گذاشتم سيل بياد و خونه رو با خودش رو ببره( چه لافی واقعا) .

۱۵ دقيقه بعد نويد و نازنين دم در بودن. طفلک نويد با اون اوضاع پاش که ۲ روز بود سوار ماشين نمی شد ورداشته بود اومده بود.از تو بالکن نگاش کردم.به نازنين گفته بود اينکه هيچ مرگيش نيست.خودم واسش يه شوهر خوب پيدا می کنم  (آخ خ خ خ خ جوووون .ببينين اين پسر چقدر شعور داره )

نازنين می خواست بغلم کنه اما پريدم تو آشپزخونه که :نازنين تشنه ت نيست ؟!!

و بعد براش تعريف کردم و اون گوش کرد و گفت : مطمئن باش اون طوری که تو فکر می کنی نيست.يه جای قضيه می لنگه. از .... بپرس٬ اون حتما يه چيزهايی می دونه.اينهايی که تو ميگی هيچ کدوم طبيعی نيستن. خودت بعدا می فهمی.اما تصميم با خودته.

منم تصميم خودم رو گرفتم و خفه ش کردم.طفلک هنوز جوونه هم نزده بود. شايد اين کار پستی باشه اما يادتون نره که من خيلی بزدلم.

لعنت به من


 

/ 40 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ali

بدم نيومد! / عسل تلخ هم خوب چيزيه ها!!!! / (‌بدم نيومد منظورم عسل نبود!!! يه چيز ديگه بود! ) /

ع نگاه عاشق

سلام...خوبی؟؟؟ کجايی خوشمزه تلخ بی ادب غيبت کبری کرديا سر سبز باشی

امین

ببین اگر واقعا می خای از شر همه چیز خلاص بشی به نر من سعی کن بیبشتر مطالعه کنی مخصوصا از روانشناسی . هرچه آگاهیت افزایش پیدا کنه توانایی هات بیشتر می شه و می تونی بهتر خودت رو کنترل کنی و پوچی بعضی رفتار ها که در حال حاضر به نظرت خیلی فوق العاده میان برات آشکار می شه و مواظب باش به هیچ وجه به خودت تلقین نکن ........"بگو پناه می برم به خدا یی که پادشاه و خالق مردمان است از شر وسوسه دیوان که در سینه های انسان وسوسه می کنند و از شر مردمان "

hossein

بابا جون من بيا آپ کن ديگهههههههههههههه

هلال

عسل جونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم سلام . من هم بالاخره برگشتم خونه . يه ماهی هست که برگشتم . جای هيشکی خالی نباشه سه ماه عين خر کار کردم و عرق ريختم و بو گند دادم و دلار پاروکردم !!!!!

هلال

ولی بازم به سرم زده برم . خودت که می دونی يه جا نمی تونم بند بشم . بيچاره سيا . عين زنگوله شده علاف من . هی اين ور دنيا ٬ اون ور دنيا !!!! ولی خودمونيم حقشه ! کيف می کنم اينطوری . بفرما ٬ حلال زاده تا اسمش اومد شروع کرد به عربده کشيدن (‌انگار پرسپوليس گل زد ) ... خلاصه بگذريم ... چقدر چسبيد بعد اين همه مدت خوندن غر زدن هات ... دختر تو غر هم که ميزنی باحاله . اصلا همون حرف که پارسال بهت گفتم . تو استاد اين سبک نوشتن ای و بس . خودتم خيلی با حالی . بووووووووووووس

نخودسياه

تو کار خودتو بکن حاج خانوم. کارای اين مدلی پست انجامشون کلی حال ميده.

hossein

کمکم ميکنی يه چيزی رو حساب کنم؟؟ ببين، از ۱۵ شهريور تا ۱۵ مهر ميشه يه ماه. خوب؟ بعد از ۱۵ مهر تا امروز که ۱۱ آبانه، ميشه چند روز؟ ميشه...ميشه ميشه....يه ماه و ۴ روز ازش کم کن ميشه ۲۶ روز...يعنی يه ماه و ۲۶ روز...يعني يک ماه و بيست و شش روز که شما اپديت نکردی :(

لی لی

می خوای از حج دورشی و بنويسی يا از خدا ؟