..................

 

سلام 08.gif

..............................

............

................

...

11.gif بابا جان بااااااشه٬ خوب ٬ قبوله ٬ همش رو خوردم ديگه. چقدر می خوايد فحش بديد آخه ؟!!!!! واااااااااااااااااااااااااای ...... آقاجون ٬ من غلط کردم .اصلا شکر خوردم ٬آقامون رو کفن کردم ( دووووور از جونش٬ فردا تبلدشه ٬پشه هم از کنارش رد نشه يه وقت). رفع شبهه : منظور از آقا٬ يک آقای مجازی و اينترنتی و خيالی و غير واقعی و توهمی و الکی و رو هوايی و الله بختکی و ...... می باشد .ان شاااااا الله که حضرات بی جنبه ارضا.... نه .. چی ميگن بهش ؟!! ها .. توجيه شده باشند.

به خدا٬ به قرآن٬ به پير٬ به پيغمبر٬ به جووووون ......( ولش کن٬ حوصله ندارم دوباره رفع شبهه کنم.همون نقطه چين بمونه بهتره.) گرفتار بودم.مخ نداشته م تکون خورده بود و در آرزوی مرگ له له می زدم. چند بار هم نوشتم ها ولی انقدر متن ها سياه بودن که خودمم ناراحت شدم واسه شخص نويسنده. خدا وکيلی يکی ميومد و اون خزعبلات رو می خوند٬ نمی گفت : نه به اسم بلاگش٬ نه به اين پست های ناله بارش ؟!!!!!

الانم حالم خوب نيست ها٬ به نيش بازم نيگا نکنين( چون وحشت می کنين). اما الله وکيلی خيلی خيلی خيلی بهترم. ای تف ف ف به روی من با اين بساطی که واسه خودم درست کردم.

مشکلات من از فروردين شروع شدن و همينطور تاتی کنان اومدن و اومدن تااااااااااا بالاخره من رو له ه ه ه کردن. وااااااای خدا چه روزهای سياهی بودن٬ خصوصا تو فاصله ی ۶ تا ۲۰ تير.

من خر احمق گاو بيشعور خنگ پخمه ی خربزه ی کدوی جنگلی از اسفند ۸۳ تصميم گرفتم که ديگه کتاب نخونم 05.gif (وااای خدا٬ جيگرتون رو عسل خانوم) خصوصا ميلان کوندرا غدقن(قدغن) شد و من معتاد مردم و زنده شدم و بالاخره هفته ی پيش رفتم سراغ کتاب جاودانگی کوندرا و دوباره در منجلاب کثيف اعتياد خود غوطه ور شدم و رو به راه شدم 01.gif و به زن وبچه و زندگيم خيانت کردم.

قضيه ی تحريم کتاب فقط يه شروع بود واسه ی خرسک داستان ما که در عرض ۲ هفته ۶ کيلو اضافه کرد و در عرض ۱ هفته ۴ کيلو کم کرد ( دکتر ميگه تيروئيد نداری٬ بلکه روووووووح متلاطمی داری که وزنت همچين ميشه.ای تف تو اين روووح). آره خلاصه يه شروع ملايم و خنک بود که فکرش رو هم نمی کردم به چه گندی کشيده ميشه و بعد هم ...... چه ميدونم ٬ گور باباش (ماشالله من چقدر خوش دهن شدم در اين پست٬ همين جور دارم گلاب پاشی می کنم) ٬ حالا که خوبم ديگه ( چشم مسعود کف پام) پس چرا راجع بهش حرف بزنم؟!!!

واااااااااااااااااااااای بچه ها نمره هام رو بايد ببينيد :۲۰٬ ۸.۵٬ ۱۸٬ ۸.۵٬ ۱۱.۹٬ ۱۷٬ اين وضعيت می رسونه که شما با يه خل تمام عيار مواجهين.خلی که هر چی رو ميل مبارکش بکشه می خونه و اساسی هم می خونه و هر چی رو هم که ميلش نکشه گند ميزنه اصوووولی. به درک ! خوب از اون درس ۸.۵ اصلا خوشم نميومد وبلکه تهوع هم می شدم روش . از استادش هم متنففففففر بودم.اون يکی ۸.۵ هم شبش داشتم تا صبح عر می زدم چون مامانم يک کلمه گفت : اين پسره٬ مهدی مگه چشه ؟!!! دندون پزشکه٬ آمريکاست٬ يه عمره که همديگه رو ميشناسيم٬ اين همه راه رو اومده  و ................. ( 33.gifبه نظرم مامان يه مقدار بيشتر از يه کلمه صحبت کردن ). اون يکی ۱۱.۹ هم از درسش خوشم ميومد اما شبش يه مرض واگير افتاد به جون ملت خوابگاه نشين و همگی شب را در w.c های موجود به سر برديم و فرداش هم بخاطر اين موضوع تحصن صورت گرفت و دکتر فلانی و مهندس فلانی گفتن ما استعفا ميديم و تابلو می باشد که دروغ گفتن و هر کی باور کرده صد البته که خره.

واااااااااااااااای يه مهمونی رفتم توووووووووووووپ و از ميان خيل عظيم نجيب زادگان موجود در سالن يک فروند پيرمرد هيز فکسنی زهوار در رفته ی معتمد به نفس چشمان پر سايه و ريمل من و نازنين رو در آورد.( می بينين تو رو خدا !!! حتی عرضه نداشتم که لا اقل همين پير فرتوت رو به تنهايی تور کنم و هوو هم داشتم). حالا بماند که سر اين مهمونی نويد(داداش نازنين) با کمربند افتاد دنبالم  و منم با تسبيح خط خطيش کردم .آخرشم با ما نيومد پسره ی خر.افتخار داديم بهش گفتيم دست بهارک جونت رو بگير و با ما دو تنهای خنگ بی عرضه بيا اما ..... . عکس هامون هم سوخت 18.gif و اون دوربين ديجيتوليه هم قاط زد و ما الان هيچ مدرکی تو دستمون نيست واسه ارائه به دادگاه و گرفتن غرامت.

ا .............. راستی 03.gif ..... نه نه ٬ بگذارين اين خبر رو بعدا بگم که حسابی بخندين به ريش شوفرها و شاگردهاشون .( احتمالا خودتون يه حدس هايی زدين )

و در آخر اينکه ....... بنده٬ يعنی خود من ٬ يعنی ملنگ محترم٬ يعنی عسل تلخ زهر ماری٬ يعنی همين دختره٬ يعنی خود خودم ٬ ۱ مرداد دارم مشرف ميشم خونه ی خدا و مطمئن باشين که واسه همه ی شما گوگول های عزيزم دعاااااا نمی فرمايم 14.gif. يه بنده خدايی که بعضی ها به اسم ملخ پشمالوی بی خاصيت و بعضی ها به اسم دارکوب و بعضی ها هم به اسم رابين هود ميشناسنش (حالا شما هم بگين رابين هود) می گفت : عسل نکنه يه وقت بری مکه بزنه به سرت و ديگه دو تا کلمه حرف هم با ما نزنی؟!!! اگه اينجوره ٬ حالا می خوای نرو ؟!!!

18.gif طفلکی من ...... الهی که .....           اهم ٬ اه ه ه م ٬ هوووووووووی عسل 12.gif اين دری وری ها چيه که ميگی ؟!!!! مرض بگيری که انقدر ور میزنی.مگه قرار نبود که بری واسه پدر پادشاه کتاب بخری؟!!!! برو گمشو ديگه.

پس مطلب درست بازم باشه طلبتون تا بر گردم از حج و اينم يه عالمه ماچ 10.gif (خودتون در هر عددی که می خواين ضربش کنين که بشه يه عالمه) چون ممکنه پس از بازگشت ديگه از اين خبر ها نباشه.

 

/ 57 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آفساید

بابا ناشکری نکن!‌ آقا به اين ماهی! آقا به اين گلی!‌ آقا به اين مرهبونی! چرا که نه!؟ ( نيما جان بعدا ميام حساب کنم ها!)‌ :))

ayda

سلام عسل جون قربونت عزيز ناز مامانی خوشملم..... وای چقذه من مهربونم که اينهمه برات چيزای خوب خوب نوشتم.... عسل جون پيرو سوال شما بايد بگم اين پسره هومن خیلی خوبه حداقل از دینگا لیگا بهتره.... پاشو جلدی بیا تهران این هومن رو تو تور کن و بیا یه کمکی هم به من بکن تا این پسره ی چشم سفید داداش امين رو رلش کنم.... کشت منو اين

liliana

سلام.....گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ،می فروشم به شما تا به آواز شقايق که در آن زندانی است، دل تنهايی تان تازه شود...بای لیلیانا

بیابان بارانی

سلام علسکم حاج خانم / ((: متل اینکه جدی جدی از وقتی رفتی مکه نه با رابین هود که با هیچ کس دیگه حرف نمی زنی ! / بابا پس کو اون پست و مطلب درست و حسابی که ما از تو طلب داشتیم ؟ / را ا ا ستی ممنون که به من سرزدی / جدا بهم خوش گذشت وقتی کامنتت رو خوندم / شاد باشی و سلامت .... فعلا

Virus

بازیچه مدان ، تو خواجه ، ما را / ما از صفت جلال اوییم *** چوگان حیات تا بخوردیم / در راه به سر دوان چو گوییم == عراقی همدانی

britney

به سلام حاج خانومزيارت قبول.آره من از طريق وب آقاتون با اينجا آشنا شدم.راستی تو چرا هنوز آپ نکردی من اپم خوشحال میشم بیای

طناز

خب دختر جان . نه حاج دختر جان خانوم اين چه وضعشه ؟ رسيدن به خير . زيارتا قبول . تو الان ديگه آخر تغير و تحولی ؟ پس چرا نمی نويسی که که يک ملتی رو هم متحول کنی ؟ پاينده باشی .

عاطفه

عسل جون چرا اپديت نميشی؟